اندر حکایات گلستان سعدی: در عبرت پادشاهان

گردآوری و نوشته : ا.زارعی

یكى از ملوك خراسان، محمود سبكتكين را در عالم خواب ديد كه جمله وجود او ريخته بـود و خاك شده، مگر چشمان او كه همچنان در چشمخانه همي گرديد و نظر مي‌كرد. سـاير حكمـا از تاويل اين فرو ماندند؛ مگر درويشي كه بجاي آورد و گفت:  هنـوز نگـران اسـت كـه ملكـش بـا دگران است.

 

بس نامور به زير زمين دفن كرده‌اند

كز هستيش به روى زمين يك نشان نماند

 

وان پير لاشه را كه نمودند زير خاك

خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند

 

زنده است نام فرخ نوشيروان به خير

گرچه بسى گذشت كه نوشيروان نماند

 

خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر

زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند

لینک کوتاه خبر:

https://khabarvahonar.ir/news/?p=14774

  • پربازدیدترین ها
  • داغ ترین ها

پربحث ترین ها

پیشنهادی: